<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://lahzedidar.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">لحظه‏ي ديدار</title>
	<link href="http://lahzedidar.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Thu, 23 Feb 2012 13:10:52 GMT</updated>
	<author><name>عطاالله</name></author>

	<openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>7</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:lahzedidar.ParsiBlog.com/Posts/61/%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b1%d9%87+%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87/</id>
<updated>Tue, 12 Feb 2008 20:29:00 GMT</updated>
<title type="text">سياره ناشناخته</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin: 0cm 0cm 0.0001pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://msnbcmedia.msn.com/j/msnbc/Components/Photos/050713/050713_planet_hmed_5p.hmedium.jpg&quot; alt=&quot;&quot; align=&quot;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin: 0cm 0cm 0.0001pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;کره آبي رنگ مي‌چرخد و هر چه بيشتر مي‌چرخد به پايان راهش
نزديک‌تر مي‌شود. سياهي سايه مانندي روي کره جلو مي‌رود و مساحت بيشتري را فرا مي‌گيرد.
به محض رسيدن سياهي روي خشکي‌هاي کره آبي، نقاطي نوراني روشن مي‌شدند. البته همه
جا نه بيشتر جاها. سياهي که از روي نقاط مي‌گذرد جاي خود را به نور مي‌دهد و اين
حرکت هميشه ادامه دارد. مي‌چرخد و مي‌چرخد تا به آخر راهي‌‌ که معلوم نبود کجاست
برسد. ميليون‌ها سال است که مي‌چرخد. اين کارش است و خسته نمي‌شود. مي‌گفتند که
آنجا زندگي برقرار است. مي‌گفتند عده‌اي به نام آدم روي اين کره آبي راه مي‌روند و
مي‌خورند و مي‌خوابند. مي‌گفتند آنها همديگر را هم مي‌کشند يا اينکه بعضي‌ها
خودشان عمرشان تمام مي‌شود آن هم بعد از 70 -80 بار چرخيدن کره دور مادرش. ما هم
در اينجا مادر داريم اما مادر ما با مادر شما فرق دارد.ما به او مادر مي‌گوييم چون
به همه ما زندگي مي‌دهد. اينجا در خانه ما وقتي به آسمان نگاه مي‌کنم فقط تصوير
مادر را مي‌بينم. فقط شبها ست که مي توانم پشت تلسکوبم بنشينم و به شماها نگاه
کنم. آن هم خيلي کوتاه است شايد به ساعت شماها يکي دو ساعت. يادم مي‌آيد پدر در
آخرين سفرش به کره شما برايم يک ساعت آورده بود. واقعا که من اگر آنجا بودم نمي‌توانستم
بطالت شما را تحمل کنم. من اينجا مراقب شما هستم. مي‌بينمتان. مي‌بينم که&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;مي‌خوريد و ‌مي‌خوابيد و گاهي خراب مي‌کنيد و
مي‌کشيد و ‌مي‌ميريد. اينجا مثل کره آبي شما فصل و سال به آن معنا نداريم. هر صد
دوري که کره شما مي‌چرخد ما هم يک بار دور مادر مي‌چرخيم. از وقتي که با کره شما
آشنا شدم و به شيشه تلسکوبم نگاه کردم شماها را ديدم که متولد مي‌شديد و&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;بزرگ مي‌شديد و عاشق مي‌شديد و کلي توي اين يک
سال براي خود خانه و ماشين و نمي‌دانم يک چيزهايي که بهش مي‌گوييد پول جمع مي‌کرديد
و&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;بعد مي‌رفتيد زير خاک کره.حالا در صندوق
چوبي يا پارچه.فرقي نمي‌کند. که چي؟ من سوال مي‌کنم که از اين جهل بيرون بيايم.
چرا شماها به دنيايتان وارد مي شويد و بعد از اينکه به زمان ما کمتر از يک
سال&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;اين ور و آن ور مي‌رويد و بعد دوباره
زير خاک پنهان مي‌شويد. آيا کره شما از آدم‌ها تغذيه مي‌کند. من خواهش مي‌کنم که
اين جواب را به من بدهيد چون هر وقت به شما نگاه مي‌کنم اين سوال آزارم مي‌دهد. من
اين نامه را برايتان مي‌فرستم. هر کس آن را خواند جوابش را در پشت برگه بنويسد.
همين کافي ست و من جواب نامه را مي‌گيرم.&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://lahzedidar.ParsiBlog.com/Posts/61/%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b1%d9%87+%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87/" title="سياره ناشناخته" type="text/html" />
<author><name>عطاالله</name></author>
</entry>

</feed>
